Friday, 27 December 2013

.جایزه‌ «پرنس ویلهلم» به آزیتا قهرمان، شاعر و مترجم ایرانی، اهدا شد،


 سرویس: فرهنگي و هنري - ادبيات و نشر

.جایزه‌ «پرنس ویلهلم»  به آزیتا قهرمان، شاعر و مترجم ایرانی، اهدا شد،
به گزارش خبرنگار ادبیات خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، این شاعر که تاکنون شش مجموعه‌ی شعر به فارسی و سه مجموعه‌ی شعر به سوئدی منتشر کرده، مترجم شعرهای توماس ترانسترومر، شاعر سوئدی برنده‌ی جایزه‌ی نوبل ادبیات، نیز هست.
 کتاب‌های آزیتا قهرمان  به این شرح‌اند: آوازهای حوا ۱۳۷۱، تندیس‌های پاییزی ۱۳۷۵، فراموشی آیین ساده‌ای دارد ۱۳۸۱، اینجا حومه‌های کلاغ است ۱۳۸۸، زنی آمد مرا بپوشد ۱۳۸۹ و شبیه‌خوانی ۱۳۹۱.


اطلاعیه انجمن قلم سوئد درباره جایزه آزیتا قهرمان

» سرویس: فرهنگي و هنري - ادبيات و نشر
66-3.jpeg


انجمن قلم سوئد درباره جایزه‌ «پرنس ویلهلم» که چندی پیش به آزیتا قهرمان، شاعر و مترجم ایرانی، اهدا شد، اطلاعیه‌ای منتشر کرد.
به گزارش بخش ادبیات خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، پس از اعلام خبر اعطای این جایزه، حاشیه‌هایی ایجاد شد مبنی بر این‌که «پرنس ویلهلم» جایزه نیست و بورسیه است.
در متنی که از طرف رییس انجمن قلم سوئد منتشر شده، از «پرنس ویلهلم» به عنوان یک جایزه ادبی نام برده شده است.
در این اطلاعیه که برای آزیتا قهرمان فرستاده شده و در اختیار ایسنا قرار گرفته، آمده است:
«انجمن جهانی نویسندگان
مقر سوییس - تأسیس 1922
برای اطلاع افراد ذی‌ربط:
جایزه ادبی شاهزاده ویلهلم یک افتخار ادبی است که هرساله ازسوی انجمن قلم سوئد به نویسندگان شایسته اعطا می‌شود.
شرایط اعطای این جایزه ادبی در وصیت‌نامه این شاهزاده (1884-1965) که خود یکی از اعضای انجمن قلم سوئد بود، تعیین شده است. قوانین موجود در وصیت‌نامه شاهزاده ویلهلم صراحتا افراد را از بحث درباره جایزه و دلایل اعطای آن منع می‌کند؛ به جز این‌که نویسنده باید شایستگی دریافت آن را داشته باشد. و مشخصا این‌که این جایزه ادبی به غیر از نویسنده دریافت‌کننده جایزه و اعضای انجمن قلم سوئد به افراد دیگر ارتباطی ندارد.
با تقدیم احترام
اولا لارسمو
رییس انجمن قلم سوئد»

متن نامه پن سوئد
آزیتا قهرمان تاکنون شش مجموعه‌ شعر به فارسی و سه مجموعه‌ شعر به سوئدی منتشر کرده و مترجم شعرهای توماس ترانسترومر، شاعر سوئدی برنده‌ جایزه‌ نوبل ادبیات، نیز هست.
این شاعر متولد سال 1341 در مشهد و مقیم سوئد است. کتاب‌های او به این شرح‌اند: آوازهای حوا ۱۳۷۱، تندیس‌های پاییزی ۱۳۷۵، فراموشی آیین ساده‌ای دارد ۱۳۸۱، اینجا حومه‌های کلاغ است ۱۳۸۸، زنی آمد مرا بپوشد ۱۳۸۹ و شبیه‌خوانی ۱۳۹۱.
انتهای پیام




در باره ستاره انصاری







ستاره انصاری
تا پوست ام سپری شود
نشر بوتیمار ١٣٩١

کتابی با پنجاه و هشت شعر در نود و شش صفحه؛ یا بهتر بگویم پنجاه و هشت قطعه که مثل دفترهای یادداشتی روزانه و با لحنی خطابی؛ شبیه نامه های عاشقانه و گاه ضدعاشقانه به صورت یک دفتر کامل در اختیار خوانندگان گذاشته شده است. لحن داستان؛ اعترافی است. اما اصرار شاعر  در حذف و ایجاز می تواند  خوانش شعرها را برای خواننده ی غیرحرفه ای دشوار کند؛ هرچند راوی خطابش بیشتر به صفحه ی سفید است. مخاطب شاعر؛ یک تنهایی ی عظیم است و یک عشق در دوردست که یا به دست نیامده و یا از دست رفته است:
ماجرایم
شروع می شود
با واوی جامانده از ابتدای سطر
که هر چه منتظرش شدم
بیشتر فهمیدم
باید زیرِ گو شش می زدم
تا سهمِ این خودکارِ سبکسر نشوم
که هر روز پرت ام کند
میان الفبایی که عاشقِ هم نمی شوند.

شاعر می تواند رابطه ی خوبی با احساساتش برقرار کند. بعضی وقت ها این احساسات شبیه شکل هایی جلوه می کنند که می تواند چون یک برخورد ناگهانی در کناره های روایت و رویا؛ تبدیل به شعر شود و در اشک های خودش بغلطد تا حادثه ی کلام :

آسوده باش
باران که بیاید
خودم بغض می کنم
و چیزی شبیه یک تصادفِ ساده
کنار جدولِ خیابان
پرت می شود در حادثه ی اشک هام

ستاره انصاری؛ شاعر بازی های زبانی است. اصرارش در فشردگی ی زبانی و انتقال مفهوم از حس و احساس به بازی ی کلمات؛ شعرش را به بحران نزدیک می کند؛ بحران شعر یا شعر بحران یا شاید هم شعری که نتیجه ی طبیعی ی بحران است؛ بحران شاعر در برخورد با کلمات. بحران شاعر در برابر رویای یک عشق که فاصله ی نزدیک سقوط است تا رسیدن در بحران راه. و شعر شاعر را با خودش تا کجاها که نمی برد. تفسیر نهایی ی متن این کجاهایی که تا ناکجا می رسند با خواننده است:
خیال ات تخت
خیا ل ات، تخت را رها نمی کند/ می کشد
انتظارت را در کش و قوسِ صبح گاه
با فشردنِ گلوی بالشی
که تاب نیاورد
وزنِ فکرهایت را

تمام
سهراب رحیمی

Monday, 16 December 2013

در باره سپیده داداش زاده


آویخته از عقربه 12
سپیده داداش زاده
فرهنگ ایلیا،1388؛77 ص


سپیده داداش زاده؛ تخیل خوبی دارد؛ اما اجرای طرح های ذهنی اش به کمال نمی رسد وقتی روی صفحه ی سفید پیاده می شود. چند شعر خوب دارد. اما در مجموع؛ پرحرفی ی راوی؛ خواننده را خسته می کند؛ بخصوص که شاعر؛ حرفی هم برای گفتن ندارد. اصولا دردی هم برای ارائه ندارد. با کمی دقت در ویرایش و تعمق در انتخاب موضوع می توانست شاعر خوبی شود

سهراب رحیمی








در باره صدیقه اسماعیل لو

تا برسم خورشید رفته است
صدیقه اسماعیل لو
نشر روزگار؛ 1389؛ 72 صفحه

تعبیرهای بسیار ساده با زبانی بسیار ساده بدون ساختار؛ بدون عمق و بدون زبانی شاعرانه, نمی تواند حجمی را تولید کند. وشعر قبل از تولید, در سطح, سقوط می کند.

سهراب رحیمی
23.08. 2013
مالمو؛ سوئد

در باره مه آ محقق

واژه ها آسوده نخوابیده اند
نشر شاملو؛ مشهد؛ 1377؛ 72 صفحه
ایده های خوبی که پیش شعرند و تبدیل به شعر نمی شوند. گاهی هم حرفهای خوب تبدیل به شعار می شوند و عبارتهای کلی و نتیجه گیری هایی که وظیفه ی شعر نیست. تصویرها گاه زیبا؛ گاه زمخت؛ جسته گریخته, در نبود کلیتی شاعرانه؛ در فضایی معلق سرگیجه می روند.
سهراب رحیمی
مالمو سوئد
23 .08. 2012

در باره محبوبه کلبعلی

دیوار کاغذی
محبوبه کلبعلی
ناشر: انجمن قلم ایران, 1389، 85 صفحه
شعرهایی با نام های خوب. شعرهایی با زبان خوب و تصویرهای خوب و نگاه عمیق و تیزبین و شاعرانه. منتها گاهی شاعر در نقش یک سیاستمدار و مصلح اجتماعی؛ موضع می گیرد. و این نوع برخورد با جهان در زبان, شعرش را به معناهای خاصی محدود می کند. محبوبه کلبعلی می تواند شاعر خوبی شود به شرطی که به معناهای خاص اجتماعی تاکید نکند. نبود یا کمبود زبان متمرکز؛ یکی دیگر از ضعف های این مجموعه است.
سهراب رحیمی
23.08. 2012

Saturday, 14 December 2013

در باره ی مهری رحمانی

یک خوشه زن
مهری رحمانی
آهنگ دیگر؛ 1389؛ 107 صفحه

شعرهایی با شروع خوب که اکثرا پایان بندی ی خوبی ندارند. مفاهیم خوبی در شعرها هست با واژه های خوب. اما تکرار بعضی کلمه ها و آرکائیک بودن بعضی مفاهیم؛ یک نوع عدم توازن در این مجموعه به دست می دهد. همچنین عدم وضوح در جهت گیری ی شاعر ؛ و اغتشاش احساسات و تصویرها؛ به کلیات این اشعار؛ آسیب می رساند.

سهراب رحیمی
23.08.2012